خانواده و رسانه

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگی‌های نمایشی
عضو سوم یا همراه اول؟
دکتر دیوید اچ السون کتابی با عنوان «مهارت‌های ازدواج و ارتباط زناشویی کار آمد » دارد. این کتاب به منظور بهبود ارتباط میان اعضای خانواده تألیف شده است. اولین نکته‌ای که وی در این کتاب به آن پرداخته مسئله رسانه است. تأثیر رسانه بر روابط خانوادگی آن قدر جدی است که امروزه در بحث مهارت‌های زندگی در اولویت قرار دارد. شناخت رسانه می‌تواند کمک زیادی به ایجاد یک رابطة خوب میان اعضای خانواده کند. از سوی دیگر عدم درک رسانه می‌تواند آسیب‌های جدی به رابطة همسران وارد کند.
در اولین روزی که زن و شوهر زیر یک سقف زندگی می‌کنند یک خانواده سه نفره تشکیل می‌شود. زن، شوهر و تلویزیون . ما معمولا به تلویزیون به چشم یکی از اسباب و وسایل زندگی نگاه می‌کنیم. چیزی در ردیف یخچال و گاز.
اما تلویزیون یک عضو خانواده است نه یک وسیله زندگی. یخچال، غذا را سرد می‌کند و کولر هوا را . گاز، غذا را گرم می‌کند و بخاری هوا را. اما تلویزیون ارتباط میان اعضای خانواده را گرم و سرد می‌کند. تلویزیون حتی می‌تواند فصل‌های زندگی را تغییر دهد. بهار زندگی را خزان کند! تلویزیون با خانواده گفتگو می‌کند و حرف می‌زند. کودکان بیش از آن که با پدر یا مادر صحبت کنند با تلویزیون گفتگو می‌کنند. تلویزیون برای ما قصه می‌گوید،‌ میخنداند،‌ می‌گریاند،‌ می‌ترساند و به هیجان می‌آورد و در خلال این اتفاقات نگاه ما را به سمت خاصی معطوف می‌کند، نگاه ما را به زندگی عوض می‌کند. می‌تواند نگاه خوبی به ما بدهد و می‌تواند نگاه بدی. می تواند زندگی ما زیبا جلوه دهد و می‌تواند آن را زشت سازد. می‌تواند همسر ما را زیبا و یا زشت کند. بعضی‌ها زندگی خوبی دارند ولی ناگهان احساس می‌کنند همسرشان زشت است. یا احساس می‌کنند زندگی آنان قشنگ نیست. این احساسات ممکن است سراغ ما هم آمده باشد اما کمتر به این فکر افتادهایم که از کجا و چگونه این احساس به ما منتقل شده است.
رابرت اکرت روانشناس و مشاور خانواده است. او می‌گوید روزی دبیر عکس یکی از مجلات به دفتر کارم آمد. مشکلش این بود که اخیرا احساس میکرد زندگی خوبی ندارد و رابطة سردی بین او و همسرش حاکم شده. من به دنبال این بودم که ببینیم این احساس از کجا بوجود آمده است؟ چند جلسه برای مشاوره آمد ولی چیزی دستگیرم نشد اما یک‌روز گفت:‌ از این عکس! عکسی از کیفش بیرون آورد و به من نشان داد. این عکس صحنه‌ای از فیلم «چه زندگی شگفت‌انگیزی» به کارگردانی فرانک کاپرا بود. در صحنه‌ای از این فیلم جرج بیلی در کنار همسر و فرزندانش با صمیمیت خاصی روی مبل نشسته‌ بودند. این صمیمیت رؤیایی باعث شده بود که او احساس کند واقعا زندگی خوبی ندارد!
بله! یک تصویر می‌تواند معنای زندگی ما را تغییردهد! معنای زندگی یعنی همه چیز! لذا هر گاه روابط میان همسران کم شود یکی از عواملی که دقیقا باید مورد بررسی قرار گیرد مصرف رسانه‌ای است.
تلویزیون رؤیاها و آرزوهای ما را می‌سازد. به همین خاطر به هالیوود کارخانه رؤیاسازی می گویند. در کودکی آنقدر فیلم‌های پلیسی می‌بینیم که دوست داریم پلیس شویم. آنقدر فوتبالیست‌ها را می‌بینیم که دوست داریم فوتبالیست شویم. امروز هم اگر روی یک کاغذ آرزوها و خواسته‌هایمان را بنویسیم می‌فهمیم که تا چه میزان تحت تأثیر رسانه هستیم. رؤیا و آرزو همان چیزی است که ما در زندگی خانوادگی به دنبال تحقق آن هستیم. هر کس رؤیایی دارد. هر کس خواسته‌هایی دارد و می‌خواهد در خانواده به آن تحقق ببخشد.
یکی از دوستان می‌گفت چند روز پیش خانمی از طبقة‌ پنجم خودش را پایین انداخته. او اصرار داشته به کانادا برود و همسرش مخالف بوده است. یک تصویر رؤیایی از کانادا می‌تواند تغییرات زیادی در زندگی ایجاد کند. رسانه عضوی از خانواده است که بسیاری از الگوها و رؤیاهای ما را می‌سازد.
رسانه نه تنها عضوی از خانواده بلکه تنها عضوی است که از کودکی تا کهنسالی همراه ماست. برنامة‌ کودک توپولوها برای کودکان یک تا چهار ساله ساخته شده است. یعنی از سن یک سالگی، رسانه کودکان را همراهی و با آنان گفتگو میکند. سنی که حتی مادر هم به دنبال یاد دادن چیزی به فرزند خود نیست. از سوی دیگر پدر بزرگ‌ها هم در کنار نوه‌ها پای سریال‌های تلویزیونی می‌نشینند و همین گاهی حرص مادر بزرگ‌ها را در می‌آورد. آقای دکتر جان‌بزرگی نقل میکرد که پیرمردی برای شفای پدر جومونگ نذر کرده است!
پدر و مادر تا مرحله‌ای از زندگی ما را همراهی می‌کنند. بعد ما زندگی مستقلی تشکیل می‌دهیم. همسر و فرزندان هم در مقطع خاصی پا به زندگی ما می‌گذارند. اما رسانه تنها عضوی است که در همة‌ این احوال در کنار ما حضور مؤثری دارد.

زندگی‌های پلاستیکی
یکی از نکات بسیار مهمی که دکتر السون در کتابش به آن اشاره دارد این است که بسیاری از زندگی‌هایی که ما در تلویزیون شاهد آن هستیم زندگی‌های مصنوعی است لذا قابل الگوبرداری نیست. او می‌گوید:‌
« متأسفانه رسانه‌های گروهی مانند تلویزیون،‌رادیو، سینما،‌ روزنامه و مجله تأثیر بسیار زیادی در تعریف افراد از خانواده دارند.‌ ما می گوییم متأسفانه زیرا تصویر خانواده‌ای که به وسیلة رسانه‌های گروهی نمایش داده می‌شود معمولا شباهت کمتری با خانواده‌های واقعی دارد. خانواده‌ای که ما در فیلم‌ها می‌بینیم و یا دربارة آن‌ها در روزنامه‌ها می‌خوانیم احتمالا شهوت انگیزتر، حراف‌تر، خشن تر،‌ مشکل‌دارتر، غنی‌تر یا فقیر تر هستند. و در کل خیلی نمایشی تر از حد متوسط هستند. رسانه‌ها معمولا رفتارهای غیر معمول و نسبتا افراطی خانواده را نمایش می‌دهند. بنابراین ما معمولا نمونه‌های غیر واقعی خانواده را در رسانه‌ها گروهی می‌بینیم و به ندرت شاهد زندگی خانواده‌ها به صورت واقعی هستیم. »
خانواده‌های نمایشی و نمونه‌های غیر واقعی خانواده دو واژة بسیار مهم در این جملات هستند. وقتی می‌گوییم نمایشی هستند یعنی تزئینی هستند. یعنی شبیه میوهای مصنوعی قشنگ هستند اما قابل مصرف نیستند. اگر آن‌ها را مصرف کنیم به مشکل دچار می‌شویم. الگوبرداری از نمونه‌های غیر واقعی می‌تواند اختلالاتی را در زندگی بوجود بیاورند.
رسانه برای این که جذاب تر باشد چیزهایی نشان می‌دهد که از یک جهت واقعیت دارند اما از یک جهت واقعیت ندارند. این که بتوانیم در برنامه‌های تلویزیونی چیزهای طبیعی را از مصنوعی تشخیص دهیم یکی از مهارت‌های مهم زندگی امروز بشمار می‌رود.
بسیاری از مشکلات از این جا ناشی می‌شود که ما نمی‌توانیم مرزهای واقعیت و تخیل را جدا کنیم. رسانه شبیه مغازة‌ گل فروشی است. گاهی آنقدر گلهای مصنوعی به گلهای طبیعی شبیه هستند که تشخیص آنان واقعا مشکل میشود. ناچار می‌شویم آن‌ها را لمس کنیم.
وقتی تلویزیون می‌بینیم در کنار این دیدن، الگوهایی را برمی‌داریم و در زندگی استفاده می‌کنیم. مثل مدل لباس،‌ ابرو،‌ چیدمان منزل،‌ کابینت آشپزخانه،‌ انتخاب همسر،‌‌ نحوة‌ ارتباط زن و شوهر،‌ نحوة‌ ارتباط والدین و فرزندان،‌ شیوة حل مشکلات زندگی و نحوة حرف زدن.
در این الگو برداری طبیعی یا مصنوعی بودن خیلی مهم است. برای مثال سریال طنز شب‌های برره مدتی میهمان خانواده‌‌ها بود. این سریال برخی از واقعیات جامعه را به زبان طنز بیان می‌کرد. اما در کنار آن چیزهایی هم بود که واقعیت نداشت اما بر زندگی واقعی ما اثر گذاشت. زبان برره‌ای یکی از آن‌ها بود. یک زبان ساختگی که مردم در محاورات روزمره از آن استفاده کردند و تا مدتی زبان فارسی را تحت تأثیر قرار داد. یعنی مرز زبان نمایشی و زبان واقعی محو شد. مردم از زبان نمایشی در زندگی واقعی خود استفاده کردند. این می‌توانست به زبان فارسی و گویش مردم آسیب جدی وارد کنند. به همین خاطر برخی با نگرانی این موضوع را دنبال می‌کردند.
پول‌های برره‌ای وارد بازار شد و مورد خرید و فروش قرار گرفت. آنقدر این مسئله جدی شد که بانک مرکزی رسما در مورد بی‌ارزش بودن این پول‌ها اظهار نظر کرد. چیزی که هیچ ارزشی ندارد رسما در بازار توسط افراد سودجو مورد خرید و فروش قرار گرفت! شبهای برره روی سبیل هم اثر گذاشت و برخی به سبیل شیر فرهادی علاقه‌مند شدند!
این سریال در کنار واقعیت‌هایی که مطرح کرد زبان را تغییر داد، و به چیزهایی که ارزش نداشتند ارزش بخشید! و درک رسانه برای این است که جلوی این سوء استفاده ها گرفته شود.
حال همین اتفاقی که برای پول‌های برره‌ای افتاد می‌تواند برای چیزی که رابطة همسران را با بحران مواجه کند بیفتد. شبیه همین اتفاق می‌تواند در موضوعی دیگر موجب کدورت و افسردگی شود. چیزی که واقعیت ندارد و کاملا مصنوعی است موجبات ناراحتی و عدم رضایت ما از زندگی را فراهم کند. و حتی موجب بیماری‌های روانی شود. یک تصویر ساختگی میتواند افراد زیادی را بیمار کند!
برای مثال رضایت از بدن یکی از چیزهایی است که موجب آرامش و خشنودی و عدم رضایت از بدن موجب یک ناراحتی مستمر در زندگی میشود. اگر کسی مشکل مالی نداشته و از همة‌ امکانات رفاهی برخوردار باشد ولی از بدنش ناراضی باشد همیشه یک ناراحتی او را همراهی می‌کند.متأسفانه رسانه‌های آمریکایی برای اندام زیبا معیارهایی آفریده‌اند که موجب شده بسیاری از افراد از بدن خود احساس رضایت نداشته باشند و علی رغم عدم وجود مشکلات مالی و خانوادگی دچار عدم رضایت از زندگی شوند. جیمز پاتر در کتاب سواد رسانه از قول الکساندر کازینسکی میگوید:‌
«هالیوود برای زیبایی معیاری را آفرید که در طبیعت وجود ندارد. . هالیوود افرادی مشهور با اندامی عالی خلق کرده و سپس رسانه‌ها را غرق این تصاویر کرده است و این تصاویر معیاری برای اندام ایده‌آل تبدیل شده است که هر کس می‌کوشد بدان دست یابد. وقتی افراد چنین معیارهایی نداشته باشند یا دست به عمل جراحی می‌زنند یا افسرده می‌شوند!»
افرادی که چنین معیارهایی را داشته باشند بسیار کم هستند اما در رسانه‌ این‌ها اکثریت را تشکیل می‌دهند. واقعی پنداشتن این تصاویر عملا باعث می‌شود که ما بدن زیبای خود را به تیغ جراحی بسپاریم! علاوه بر این که این بدن‌ها در دنیای واقعی بسیار کم است زیبا بودن آن‌ هم ساختگی و طراحی شده است. ما می‌بینیم که رسانه با ظرافت به مروز زمان معیارهای بدن زیبا را هم تغییر می‌دهد. و هر روز یک بدن را به عنوان بدن زیبا معرفی می‌کند.
پاتر می‌گوید : « در تلویزیون شخصیت‌ها سالم، متناسب وباریک‌اندام هستند. در تلویزیون ۶٪ از مردان و ۲٪ از زنان با اضافه وزن نمایش داده می‌شوند. اما طبق گزارش انجمن چاقی آمریکا در سال ۲۰۰۴ حدود ۵/۶۴ آمریکایی‌ها اضافه وزن دارند!».
تصویری که برخی از ما شهرهای آمریکا داریم «شهری با اندام‌های قلمی» است. با آن که این با واقعیت خیلی فاصله. همین باعث می‌شود که بدن خود را غیر طبیعی و بیمار بدانیم و روانة مطب پزشکان شویم. این قبل از این که یک بیماری واقعی باشد یک بیماری رسانه‌ای است. ما بدن‌های مصنوعی را واقعی تصور کرده‌ایم. مانند کسی که دنبال گل طبیعی است ولی از گل‌فروشی گل مصنوعی به خانه‌اش بیاورد. این بسیار بسیار شبیه یک گل طبیعی است اما گل نیست. نفس نمی‌کشد. رایحة خوشی ندارد. پروانه‌ها به آن علاقه‌ای ندارند. با آب میانه‌ای ندارد. رشد ندارد، اهل زندگی نیست یعنی بدرد زندگی نمی‌خورد چون اصلا زنده نیست!
ما تلاش می‌کنیم زندگی خود را شبیه هنرمندان و ستارگان کنیم . تلاش می‌کنیم زندگی‌های تلویزیونی داشته باشیم. وقتی اینکار را کردیم می‌بینیم زندگی عطری ندارد، نفس نمی‌کشد، با آب میا‌نه‌ای ندارد و پروانه‌ها به دور آن نمی‌چرخند! حتی حشرات هم به آن اعتنایی نمی‌کنند. زندگی‌های پلاستیکی! شاید یک پونه بهرة‌ بیشتری از زندگی داشته باشد!
احساس رضایت از بدن مسئله‌ای است که رسانه در آن خیلی تأثیر گذشته است. در این جا فقط یک نمونه از این تأثیرات که موجب بروز بیماری شده را ذکر می‌کنیم.

آنورکسیا
آنورکسیا یکی از بیماریها و اختلالات روانی است که تبلیغات بدن‌های لاغر و مانکن در رسانه‌ها در ایجاد و تشدید آن مؤثر است. در این بیماری فرد با آن ‌که به‌ شدت لاغر است و از کمبود مواد غذایی و کاهش وزن رنج می‌برد حتی موقعی که مقابل آینه خودش را می‌بیند احساس می‌کند که اضافه وزن دارد. بیمار بدن استخوانی و لاغر خودش را چاق می‌بیند!
گفته می‌شود که این اختلال در طبقات اجتماعی-اقتصادی بالاتر شایع‌تر است و آنهایی که در فعالیت‌هایی شرکت دارند که لاغر بودن مسئله مهمی است، مثل نمایش و هنر پیشگی، بیشتر به این اختلال دچار می‌شوند.
این بیماری بعد از چاقی و آسم شایع ترین اختلال در نوجوانان است. یک سوم این بیماران زیر ۱۵ سال سن دارند و حدود ۸۶ درصد آن ها زیر ۲۰ سال قرار دارند. نوجوان بیمار تصویری غلط از وزن و فرم بدن خود داشته و در واقع ترس بیمارگونه از افزایش وزن دارد.
مبتلایان به آنورکسیا مدت طولانی خود را گرسنه نگه می دارند . ملین ها یا قرصهای لاغر کننده مصرف می کنند، وعده های غذایی را حذف می کنند، عصبی اند و بی خوابی دارند. این افراد حساس و زود رنج می شوند، مبتلا به افسردگی شده و قابلیت باروری را از دست می دهند و در نهایت به بیماری های قلبی و دیگر بیمارهای مرگبار مبتلا خواهند شد.
ایزابل کارو کمدین فرانسوی ۲۵ ساله،۱۰ سال است که از بیماری بی‌اشتهایی یا آنورکسیا رنج می‌برد. تصاویر اندام نحیف و استخوانی او ، در پوستر تبلیغاتی الیویرو توسکانی، عکاس ایتالیایی، دنیا را تکان داد. وی در مصاحبه‌ای که با هفته‌نامه سینه- تله کرده است می‌گوید:‌
ـ به چه دلیل اندامتان را در این پوستر تبلیغاتی به نمایش گذاشتید؟
ـ من اندامی را که از آن متنفرم، به نمایش گذاشتم تا دختران جوان در سر تا سر دنیا و دست‌اندرکاران مد متوجه بشوند که دیکتاتوری لاغری، تا چه اندازه وحشتناک است. لاغری بیش از حد باعث مرگ می‌شود و لاغری یعنی همه چیز به غیر از زیبایی. من می‌خواستم رنج خودم را فریاد بکشم. یک بیمار آنورکسی با بدن خود که آن را چاق می‌بیند، در جنگ است. من چند ماه است که به لاغری بیش از حد خود پی برده‌ام؛ یعنی زمانی که ۲۵ کیلو وزن داشتم!
ـ نظر شما درباره مد «پرو انا» یا طرفدار انورکسیا چیست؟
ـ این موضوع شرم‌آور است. سوءاستفاده از دختران جوان و وادار کردن آن‌ها به غذا نخوردن و تبدیل کردن آن‌ها به یک شبح، جنایت است. انورکسیا یک بیماری واقعی است؛ نه روشی برای زندگی.
ـ آیا می‌دانید که نصب پوستر تبلیغاتی شما در فرانسه ممنوع شده است؟
ـ خیر، نمی‌دانستم اما واقعا از این مسأله متأسفم. ما در فرانسه چشمان خود را به روی واقعیت بسته‌ایم. به عنوان مثال، دنیای مد، پشت پردة زندگی واقعی مانکن‌های معروف را نشان نمی‌دهد. ما در پشت صحنه مد، با آرایش صورت و آرایش مو و لباس‌ها، جنازه‌ها را پنهان کرده‌ایم
ـ آیا با مرگ هم دست و پنجه نرم کرده‌اید؟
ـ بارها. چندین بار به اغما رفته‌ام. یک روز مطمئن شده بودم که مرده‌ام. خودم را در ورای زندگی دیدم. همان روز تصمیم گرفتم که به دنیای زندگان برگردم.
روابط مصنوعی:
همانطور که الگو گرفتن از بدن‌های نمایشی می‌تواند مشکلات جدی برای زندگی فردی و خانوادگی ما ایجاد کند الگو گرفتن از روابط نمایشی میان زن و مرد نیز می‌تواند مشکل آفرین باشد.
در فیلم‌ها و سریال‌های خارجی یکی از صحنه‌هایی که زیاد تکرار می‌شود پارتی‌‌های دوستانه است. دخترها و پسرها در یک شب خوب و رؤیایی به دور هم جمع می‌شوند و لحظات خوشی را سپری می‌کنند. می‌خندند و می‌نوشند!
این امر باعث شده برخی احساس کنند که یکی از ویژه‌گیهای زندگی غربی شادی فراوان آن است. ما هم حس می‌کنیم اگر چنین روابطی داشتیم،‌ اگر ما هم چنین مهمانی‌هایی داشتیم شادتر و سرزنده‌تر بودیم. می‌گوییم چقدر آن‌ها در ارتباط با هم راحت هستند! به همین خاطر برخی سعی می‌کنند این صحنه‌‌های نمایشی را در زندگی خود پیاده کنند.
اما واقعیت چیز دیگری است. در غرب افراد روز به روز از هم فاصله بیشتری می‌گیرند. نه تنها مهمانی‌های شاد کمتر شده بلکه حتی در یک خانه هم زن و شوهر نمی‌توانند در کنار هم زندگی کنند. دکتر دیوید اُلسون می‌گوید :
« متأسفانه طول عمر ازدواج‌هایی که در آمریکا صورت می‌گیرد فقط هفت سال است.»
و در جای دیگر می‌گوید:
« تا سن هجده سالگی بیش از نصف کودکان امروزی تنها با یکی از والدین خود زندگی می‌کنند. »
اگر واقعا ارتباط در غرب اینقدر راحت و آسان است چرا همسران روز به روز از هم دورتر می‌شود. اگر این زندگی‌ها اینقدر جذابیت دارد چرا تمایلی ندارند در کنار هم زندگی کنند؟ ما معمولا این پارتی‌ها را در نمایش‌ها می‌بینیم اما اثار آن کمتر نمایش داده می‌شود. همانطور که پاتر می‌گوید در تلویزیون نوشیدن الکل را زیاد نمایش می‌دهند اما فقط در یک درصد موارد به آثار زیان‌بار آن و افرادی که با مشکلات آن دست و پنجه نرم می‌کنند را نشان می‌دهد.
یکی از اثار این روابط بدون حد و مرز وجود کودکانی در آمریکا است که خود مادر شده‌اند! السون در این مورد می‌گوید :‌ «حاملگی نوجوانی، بچه‌هایی که بچه‌دار می‌شوند و سقط جنین روز به روز افزایش می‌یابد.
حاملگی‌های نوجوانی در آمریکا دوبرابر فرانسه، انگلستان وکانادا و هفت برابر هلند است. اغلب پدر از صحنة تربیت محو می‌شود و مادر نوجوان با کودک خود تنها می‌ماند. و باید به تنهایی بار تربیت فرزند را به دوش بگیرد!»
منظور از روابط نمایشی این است که در تلویزیون این جشن‌ها نمایش داده می‌شود اما آثار مخربی که بر دختران جوان گذاشته می‌شود حذف می‌شود. اگر این نمایش به زندگی واقعی وارد شود آثار غمباری بر جای میگذارد.
در پژوهشی که توسط استان البریچت روی ۵۰۰ نفر از افراد مطلقه‌ای که ازدواج مجدد کرده‌اند انجام داده دلایل شکست ازدواج به ترتیب اولویت: بیوفایی( روابط جنسی خارج از خانواده)، عشق ورزی کوتاه با یکدیگر، مشکلات عاطفی، مشکلات مالی، سوء استفادة جنسی،‌ الکلیسم، مشکلات جنسی، مشکلات قانونی، بی‌توجهی به کودکان،‌ مشکلات ارتباطی بوده است .
یعنی همین روابط خارج از کانون خانواده حتی در غرب عامل اول طلاق و جدایی می‌باشد. همین افرادی که ارتباطات خارج از کانون خانواده را تجویز می‌کنند، وقتی خودشان با بیوفایی مواجه می‌شوند تصمیم به جدایی می‌گیرند.
از سوی دیگر نِوید در تحقیقی که در سال ۱۹۸۴ انجام داده به بررسی ویژه‌گی‌هایی که همسران باید برای یک ارتباط دراز مدت داشته باشند پرداخته است. نتیجة این تحقیق این بوده که در این مورد زنان و مردان نظر مشترکی داشته‌اند. به نظر آنان این ویژه‌گی‌ها به ترتیب عبارتند از:‌ صداقت شخصیت، وفاداری، حساسیت،‌گرمی، مهربانی، لطافت، صبوری و شیک بودن .
یعنی هنوز حتی در دنیای کنونی و حتی از نگاه انسان امروزی صداقت و وفاداری حرف اول را می‌زند. حال این سؤال پیش می‌اید که این روابط نامحدود و این مهمانی‌های شاد آیا وفاداری را تحکیم می‌کند یا به آن آسیب وارد می‌کند؟‌
در مورد تصویری که رسانه‌ها از انتخاب همسر و ارتباطات جنسی آن‌ها ارائه میکنند هم وضع به همین منوال است. در اکثر این قصه‌ها یک نگاه یک عشق را بوجود می اورد و بعد هم تلاش برای حل موانع ازدواج. السون می‌‌گوید همین روش عاشقانه‌ای که ما برای انتخاب همسر در پیش گرفته‌ایم در پیش از پنجاه در صد موارد منجر به طلاق می‌شود. رسانه روش درستی را برای انتخاب همسر معرفی نمی‌کند و تقلید از آن می‌تواند به زندگی آسیب بزند.
« فیلم‌ها و رمان‌های عشقی ما را گیج می‌کنند. آن ها واقعیت را درست منعکس نمی‌کنند…. میزان طلاق در جوامعی که ازدواج سنتی در آن‌ها رایج است کمتر از جوامعی است که به شیوة جدید ازدواج می‌کنند. این نظریه اعتبار انتخاب والدین را در مقایسه با انتخاب جوانان بیشتر می‌کند.
در مورد ارضای تمایلات جنسی هم رسانه‌ها معمولا بر سرگرمی تمرکز دارند تا ارائة اطلاعات تصویرشان از سکس وتمایلات جنسی معمولا واقع گرایانه نیست و اغلب می‌تواند واقعا به زندگی مردم آسیب برساند .»
خلاصه و نتیجه‌گیری:
۱- بسیاری از الگوهایی که در رسانه به خصوص در فیلم‌های هالیوودی به نمایش گذاشته می‌شود زندگی‌های نمایشی و مصنوعی است. این الگوها قابل پیاده شدن در زندگی واقعی را ندارند و در صورتی که وارد زندگی شوند آسیب‌های جدی به آن وارد می‌کنند. زندگی‌های نمایشی مانند میوه‌های مصنوعی است که مصرف آن منجر به مسمومیت می‌شود.
۲ـ تفکیک میان زندگی‌ حقیقی و زندگی مجازی یکی از مهارت‌هایی است که همسران جوان باید آن را در ابتدای زندگی آموزش ببینند.
۳- سواد رسانه مهارت لازم برای تعامل صحیح با رسانه را آموزش می‌دهد لذا سواد رسانه باید یکی از سرفصل‌های مهارت‌های زندگی قرار گیرد.